ــ پس اون نوری كه می گن تا دو ماه زائر امام حسين(ع) رو روشن نگه می داره كجاست ؟
ــ يعنی ممكنه من همون يكی از هزار نفری باشم كه بعد از عمل ليزيك چشم، برای هميشه كور می شه؟!
ــ هنوز باورم نشده كه تمام اون 30 دقيقه ای كه داشتم باهاش حرف می زدم و چيزی نمی گفت، بيهوش بود !
ــ ....... ( نقطه چین را فردا پر خواهم کرد ! )
* * * *
روزهای عجيب و غريبی است.هي اتفاقات تازه می افتد. هان! ماه رمضان است !
انگار همين چند شب پيش بود كه درباره ی رمضان می نوشتم. اينكه ماه رمضان ها هميشه برای من با خاطره ای همراه بوده است. البته شايد تفاوت حس و حال روزهای رمضان است كه آن خاطره ها را برايم خاص و ماندگار مي كند؛ معصوميتي كه در آن روزها پنهان است، پاكی يكدستی كه هر اشتباهی را پر رنگ تر جلوه مي دهد و هر محبتی را صادق تر .
يك سال از نوشتن
آن چند خط گذشته و من مانده ام كه چطور اينقدر زود گذشت. عجب سالی بود امسال..عينهو نوار قلب!
مدام از يك بلندی می افتاديم پائين و باز با چه مكافاتي خودمان را می كشيديم بالا ... اما هر بار خسته تر، زخمی تر... انگار به ما نيامده كه روی يك خط صاف قدم برداريم و حواسمان را هم خوب جمع كنيم كه يك موقع پايمان سُر نخورد و نيفتيم پائين. هی بايد خودمان را با اين جمله توجيه كنيم كه " آدميم ديگر" سُر خوردن هم مال آدم هاست. نه برای كس ديگر .
اينطوری وقت سُر خوردن كه می شود، راحت تر به خودمان اجازه مي دهيم كه بيفتيم پائين! می بينی؟ همه بد بختی های ما از سر همين توجيه است. ما موجودات ضعيفی هستيم. اين را لا اقل از همان دست و پا زدن برای رسيدن به يك پله بالاتر می شود فهميد. به اين آسانی ها نيست كه... حالا هی خودت را رها كن و سر بخور و پله پله سقوط كن پائين.
آخ ... اينها را كه می گويم قلبم درد می گيرد از حسرت. قديم ها اينطور نبود كه. افتادن مال آدم های بد بود! ما بند باز های ماهری بوديم ...
امشب اولين شب ماه رمضان است. ذهنم پر است از تصاويری كه عجيب در كنار هم كنتراست ايجاد كرده اند. "كنتراست" را در كلاس گرافيك و صفحه آرايی ياد گرفتم. يعنی وقتی تصاويری با رنگ های متضاد در يك صفحه كنار هم قرار بگيرند. مثل سياه و سفيد. كه البته می گويند وجود كنتراست در هر جايی لازم است و اگر نباشد زيبايی هنر به چشم نمی آيد.
اما من كنتراست نمی خواهم. يكرنگي را ترجيح می دهم.
سنت شكنی كردم و آغاز اين رمضان قرآن را از وسط باز كردم. نه خودم را مجبور می كنم كه روزی يك جزء را تمام كنم و نه می توانم بي خيال نوستالژی حضور قرآن در اين شب ها شوم.
آيه 156 سوره اعراف آمد:
موسی از خدا خواست :" برای ما در اين دنيا و دنيای آخرت نيكی مقرر كن..." و خدا در برابر اين تقاضای او گفت: " مجازاتم را به هر كس بخواهم می رسانم و رحمتم همه چيز را فرا گرفته است. آن را برای آن ها كه تقوا پيشه كنند و آن ها كه به آيات ما ايمان می آورند مقرر خواهم كرد ."
پ.ن: خدا هميشه می دونه كِی، چه جوری، چه چيزی رو به آدم ياد آوری كنه !
+
جمعه 23 شهریور1386ساعت 3:48  مرضیه
|
يه خدمتكار لازم دارم. يه خدمتكار كه جوهر خودنويسمو پر كنه ، گوشيمو بده درست كنن ، لباسامو برام اتو كنه ، ميز تحريرمو گردگيری كنه ، ظرفای شامو به اسم من(!) بشوره، دكمه ی مانتومو بدوزه، آرشیو نشريه هامو مرتب كنه. تو كولرم آب بريزه. برام به آژانس زنگ بزنه.
CD ای كه فاطمه برام خريده رو گوش كنه، بقيه كتابمو بخونه، يه زنگ بزنه سمانه حالشو بپرسه، وبلاگمو
Update كنه، واسه دوستام كامنت بزاره. لينك
عیسی محمدی رو اضافه كنه . به جام بره دندون پزشكی. ورزش كنه.
Flash memory ام رو خالی كنه، يه كتونی خشگل برام بخره ...
يه خدمتكار می خوام كه گاهی گزارشای منو بنويسه. با نگاه من بنويسه. عين خودم بنويسه. خودم باشه. خودمو می خوام ... خود آزاد ترمو می خوام .
+
شنبه 17 شهریور1386ساعت 21:39  مرضیه
|
ــ خوب است. قلبم مطمئن است. دلم اميدوار است. چشم دوخته به رحمت خدا و پلك هم نمی زند. هميشه می دانستم كه همين كافی است .
_ خدايم مهربان است. اين را داشت يادم می رفت و خودش زود ياد آوری كرد. نرم در آغوشش غلط می زنم و التماسش می كنم ديگر هيچ وقت رهايم نكند. يا من او را !
_ كمی شكننده شده ام . لحظه هايم بغض آلود است. دلم برای روزهای غفلتم می سوزد و آرزو داشتم كه كاش جزء عمرم حساب نمی شدند.
_ يعنی ممكن است در گذر آن روزهای بد ، كه فكر می كردم شايد خوب باشند، حكمتی بوده باشد ؟
_من... ايمانم ضعيف تر از آن است كه تو دوباره با صبر بيازمايی ام. من را كنار آدم های خوبت نگذار. باز بد می شوم ها !
_ چيزی به نيمه شعبان نمانده است.نيمه شعبان ها برای من مثل سال تحويل می ماند. سالم را از آن روز شروع می كنم. خدايا امسال، سال قشنگی باشد ...
_ ممنون ! ممنون كه حواست هست. ممنون كه دوستم داری. ممنون كه به رويم نياوردی... ممنون كه لبخند می زنی. ممنون كه به موقع می آيی. ممنون كه خدای منی ...
پ.ن: کلنا سفینة النجاة و لکن سفینة الحسین اسرع .
امام صادق علیه السلام
+
شنبه 3 شهریور1386ساعت 20:57  مرضیه
|