تبليغاتX
پچ پچ هزار ساله

 

 

 

 




يك جايی هست
يك جای خيلی دور
دورتر از اين خواب و اين حرف و اين حدود .

حدود، حدود عطر علف ،
حروف، حرف قشنگ سكوت ،
و خواب، خواب عجيب نور  ...

ــ من می روم
و نمی دانم اين بار خدا چه نقشه ای برايم كشيده است.
 

+  چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 19:46   مرضیه  | 

هفت روز دنیا جور دیگر بود. آسمان، آسمان تر بود. شب ها، شب نبود. آرامش بود. هفت روز اینجا نبود !
از یک سفر خوب می آیم. یک سفر با همه ی ویژگی هایی که تا هفت روز پیش جزء یکی از خواستنی های لیست آرزوهایم بود. همیشه این اتفاق های یک دفعه ای، یک جوری به آدم می چسبد. مخصوصاْ اینکه با دلهره ای هم همراه نباشد.
ما خودمان بودیم. بزرگ شده بودیم و رفته بودیم ماموریت. شب ها کسی منتظر آمدنمان نبود، دریا سهم مان بود. نیمه شبها دریا با تمام خوف و عظمتش مال ما بود. دراز می کشیدیم روی ماسه ها و دنبال ستاره هایمان می گشتیم. عاشق تر بودیم... رهاتر بودیم... و مدام به هم یادآوری می کردیم تا یادمان بماند که چه لحظه هایی را پشت سر می گذاریم وقتی نیمه شب ها مقابل دریا تاب می خوردیم و شعرهایی که دوست داشتیم را برای هم می خواندیم...

هفت روز ما دیگر اتفاق نمی افتد.
این هم یکی از غیر تکراری های زندگی ست !  

+  شنبه 6 مرداد1386ساعت 10:13   مرضیه  |