تبليغاتX
پچ پچ هزار ساله

 

 

 

 




خوانده بودم جايي نوشته بود:
" ما بارها به شوخی از لبه ی تيز هر تيغی عبور كرده ايم
دوباره هم به واهمه های بی نشان همين زندگی باز آمده ايم."

اين "دوباره" هميشه من را به ياد معنای كمرنگی از اميد می اندازد.
حالا
يك روز،دو روز،سه روز و هنوز ... !
امشب بيست و دومين شب آسمان زندگی من است .
زخمی از تيزیِ تيغی كه حتی لذت ديگر خراش های زندگی را هم به همراه ندارد.
عمر اين سر خوشی چه كوتاه بود.
تلخی این قصه چه بلند !
من فقط نگاهم را برای پيدا كردن عكسی از ماه از آسمان برگرفتم.
وگرنه كدام مسافر خسته ای بخششِ ابر و روشنی ستاره را به يك لحظه بوييدن خاك می بازد ؟!
نگرانم
اين آسمان به خاطر من است كه نمی بارد
و اين روزها به خاطر من ، كه نمی گذرند !

" به خدا من خسته ام
خيلی دلم می خواهد از اينجا
به جانب آن رهايی آرام بی دردسر برگردم،
آيا تو قول مي دهی
دوباره من از شوق سادگی...اشتباه نكنم؟! "

پ.ن۱ : قسمت داخل گیومه از سید علی صالحی است.
پ.ن۲ : مرجان خوبم ، فاطمه عزیزم، مریم نازنیم ،دوست دارم بدونید که امسال تولدم چقدر خوشحالم کردید!

 

+  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 1:28   مرضیه  |