تبليغاتX
پچ پچ هزار ساله

 

 

 

 




عباس معروفی هم برايم مثل فروغ است ؛
همه ي شعرهايش به مذاقم خوش نمي آيد.
اما وقتي خوش بيايد، خوش مي آيد !

...
مي ترسم
يادم برود مال مني
در آغوشت بگويم
كي مي آيي؟
بپرسي
كجا؟
ومن بگويم
با اسب.

+  سه شنبه 21 شهریور1385ساعت 2:29   مرضیه  | 

هميشه نيمه شعبانا احساس مي كنم بايد يه كاري بكنم. يه عالمه انرژي دارم كه بايد يه جوري تخليش كنم.از صبح روز نيمه شعبان تو هر وضعيت روحي كه باشم َيه شادي زيادي دارم كه تا شب همينجور ميگم: الآن تموم ميشه ، الآن تموم ميشه... البته اين شادي با يه غمي شبيه غماي عصراي جمعه همراهه . اما خيلي خاصه. هميشه هم اگه يه تصميم مهم تو ذهنم بوده، براي اجراش روز نيمه شعبان رو مبدأ قرار مي دادم. اما هيچ وقت نتونستم كاري تو اون روز بكنم. حتي قبل از اينكه برم دانشگاه، تصميم گرفته بودم اگر همون رشته كه مي خوام قبول بشم، يه كاري روز نيمه شعبان تو دانشگاه بكنم.اما اون روزم گذشت و من هيچ كاري نكردم. نه اينكه يادم رفته باشه. اما، همش با خودم مي گفتم آخه چي كار كنم ؟!
انگار امام زمان (عج)  مي خواد بگه، حالا نمي خواد روز تولدم كاري كني، تو فقط منتظرم باش! حكايت ما هم  حكايت آدميه كه براي ابراز ارادت به كسي ، اداي احترام رو جلوش در مياره !
حالا هم خيلي دلم مي خواد اين شبا برم یه جشن درست و حسابي كه توش كلي بلند شعر مي خونن و دست مي زنن. هميشه اين جشنا رو كه از تلويزيون نشون ميده خیلی هوس ميكنم اونجا باشم. اصلاً با جشناي مجلساي خانوما كه همه كلي توش تيپ مي زنن و واسه خودشون آروم دست مي زنن و زمزمه مي كنن حال نمي كنم.
شايد نيمه شعبانا  از معدود وقتايي باشه كه دلم مي خواست پسر بودم. چه تو جشنا، چه تو عزاداريا پسرا هميشه مي تونن هر كجا دلشون مي خواد برن و هر چي كه دوست دارن عملي كنن.
درسته كه مهم وجودِ محبت به اهل بيت، توي دلِ آدمه. اما من آدمي نيستم كه فقط با حس گرفتن ارضا بشم!
چاره اي نيست  به هر حال، اين همه مزيتِ دختر بودن به يه مزيتِ پسر بودن در !

پ.ن :  من فکر می کنم،پس هستم.
          یا ... خواستن توانستن است.
          یا ...هر چیزی در این مایه های معنی !

+  جمعه 17 شهریور1385ساعت 11:49   مرضیه  | 

بسم الله الرحمن الرحيم مي گويم و چشم هايم را مي بندم.
صبح، باز از شيخ حر عاملي خواستم بهت بگويد، امشب بيايي ببينمت !
هميشه به شيخ اميدوارم.
وقتي همان چند پله را هم به نيت تو، براي زيارت شيخ پايين مي روم ،
مگر مي شود به لطف خودش و كرم خدايش اميد نداشت ؟!
هنوز مزه ي آن ديدار بي كلام سفارش شده ي شيخ زير دندانم است...
...
دارد صبح مي شود !
وقتي نخواهي بيايي ،
شيخ حر عاملي هم جواب نمي دهد !

                                                                            ۱ شهریور ۸۵
                                                                                                       مشهد

+  شنبه 4 شهریور1385ساعت 12:5   مرضیه  |