
من عشق فعف ثم مات مات شهيدا...
_يا علي مددي !
خانه كه از هياهوي خنده و خاطره خالي شد،
تو هم رفتي !
رفتي به آن حوالي آرام بي درد سر
حالا خيلي وقت است كه سرم را بي اميد آمدنت،
به جانب آسمان بالا مي كنم.
مهره هاي گردنم درد مي گيرد ، صدايت مي زنم .
حالا ديگر...
انتظار شنيدن طنين صدايت را از آن آبي دور ندارم.
بغض مي كنم
همه جاي آسمان را سر مي چرخانم
نمي يابمت !
نور خورشيد چشمانم را مي زند.
چشمانم سياهي مي روند !
كنار خورشيد نشسته اي
و به اين همه سرگرداني
خنده ات می گيرد !
...........................................
بگذار كه همسايه هاي ساكتمان
نام تو را ندانند!
همين زلال زرد روسري
براي پچ پچ هزار ساله ْآنان كافي است!
همان بهتر كه نام تو در لا به لاي ترانه نهان باشد!
همان بهتر كه از ميان واژه ها بدرخشي! خورشيدك من !
مثل درخشش فانوس از فراسوي فاصله ها !
مثل درخشش ستاره از پس پرده پشه بند !
پشه بند
تابستان
كودكي...
آه! همان بهتر كه نام تو در لا به لای گريه نهان باشد !
یغما گلروئی